باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

نسیم بوی تو در مشامم پیچید و چشمان زیبایت

تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت و

دستان گرمت درهای جدایی را درهم کوبید و

صد واژه ی پر مهر

از لبانت جاری شد

تو مثل هیچ کس مهربان بودی

تو مثل هیچ کس خندان بودی

تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی

من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود

و باز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان

را می پیمودیم و مثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود

نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما

همیشه در کنار هم باشیم

و تو با وجود گرمت به کلبه یخ زده ام گرما ببخشی

و مرا اسیر نگاه جادویی ات کنی

و یار همیشگی من باشی

ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد

تا من بیشتر از تو

تو را ببینم