لحظه به تو رسیدن یه تولد دوباره است

شهر چشم تورو داشتن یه غروب پر ستاره است

اگه تو قسمت من شی میزنم یه رنگ تازه

اسم من کنار اسمت قصر خوشبختی میسازه

زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد

میشه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد

با تو غم رنگی نداره زندگی شهر فرنگه

از تو قلعه نگاهت رنگ غصه ام قشنگه

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش

پاییز و زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش

میشه تو هوای پاکت تا سحر نفس نفس زد

تا تو باشی میشه آسون چهره آفتابو پس زد