بگیر از من تو ای دل یادبودی که تنها لایق این دل تو بودی
هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چوعزیز دل تو بودی

با دیدن تو توهمون یه لحظه
گفتم چشات یه عالمه می ارزه
چی داشت چشات که من حالااسیرم
حس میکنم بدون تو میمیرم
هزار تا گل بهت میدم ولیکن
به جاش دلم رو از تو پس میگیرم
هر چی ستا ره بوده من شمردم
صد بار واست زنده شدم یا مردم
من زیره بار عشق تو شکستم
کاش نمیدادی اون گل و به دستم
هیچ میدونی چه قد شبا خوابیدی
من تا سحر به خاطرت نشستم
ماه دیگه طفلکی من و شناخته
بهم میگه همون که عشق و باخته
پر شده از تو عکسای اطاقم
هر وقت میبینم تازه میشه داغم
من از چشات افتادم اما تو نه
هنوز واسم عزیزو نازنینی
من می دونم کرده یکی طلسمت
اسم من و خط زده از رو اسمت
من ولی جادوی کسی نمیشم
یه بار اسیر شدم اونم با برقه چشمت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:44 توسط $$$تنـــهـــــــــا$$$
|