تنهای تنهایم!!!

ای نسیم سحر گاهان وقتی از مزارش می گذری
به او بگو نگاه من همواره قدم های شتابانش راجستجو می کند.
و اگر می دانستی که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی ؟
من تنها میان این همه تنها
تنهای تنهایم!!!!
و تنها با تنهایی توست که با تنهایی خویش سازگارم .
تا کنون رفیقی پیدا نکردم که به اندازه ی تنهایی رفاقت داشته باشد . . .
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:26 توسط $$$تنـــهـــــــــا$$$
|