کوشش بیهوده به از خفتگی
دوست داشتم برم دوست داشتم برم اون قدر دور که دست هیچ کس بهم نرسه دوست
داشتم گم بشم و بعد خودم رو پیدا کنم اما بدون یک همراه خیلی سخته من که
نتونستم برگشتم

من نه خود میروم او مرا میکشد
کاه سرگشته را کهربا میکشد
دست و پا میزنم میرباید سرم
سر رها میکنم دست و پا میکشد
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:15 توسط $$$تنـــهـــــــــا$$$
|